برچسب:
نویسنده: رها کاشفی
سلام به همه
غیبتم در روزنوشته ها خیلی طولانی شده!
می دونستم زیاده، ولی فکر نمی کردم سه ماه و نیم گذشته باشه.
مدتیه مشغول تلاش تو بخش های مختلفی هستم که سرجمع قراره به تقویت برند خوشه چین منتهی بشه.
این که بعد از این همه مدت که از راه اندازی خوشه چین گذشته، هنوز می گم در این مرحله هستم شاید به نظر بعضی دوستان زیاد باشه و به نظر بعضی دیگه هم طبیعی بیاد.
راستش تلاش های زیادی برای دیده شدن گروه خوشه چین می کنم ولی شاید به اندازه تلاش انجام شده جواب نمی گیرم.
یک بخش موضوع به این برمی گرده که کار کارمندی کلا انرژی و وقت زیادی از آدم می گیره و تقریبا وقتی آزاد می شی، دیگه امکان یا انرژی چندانی برای پیشبرد کار باقی نمونده.
اگر بین دوستان کسی باشه که هم کارمنده و هم می خواد کسب و کار خودش رو داشته باشه، به نظرم حرف من رو تایید می کنه.
اما دوست دارم بعضی از کارهایی که با عنوان و تحت نام خوشه چین انجام شده رو براتون بنویسم:
- دوره های آموزشی و گردهمایی های مربوط به مشاوره و آموزش و تحقیقات رو جدی دنبال می کنم.
- طراحی و برگزاری دوره های آموزشی با موضوع فروش و بازاریابی خدمات در قالب دوره های 4 و 8 ساعته خیلی چسبید، مخصوصا وقتی رضایت بالای شرکت کنندگان پیوست کار شد.
- این یکی دو عنوان هم به دوره های آموزشی خوشه چین اضافه شد: «بازاریابی و فروش خدمات» و «مدیریت تعارض شخصی و سازمانی».
- با چندتا از مدارس کسب و کار کشور جلساتی داشتم که یکی از اونها منجر به انعقاد قرارداد شد.
- با همکاری دوستانم کتابی جدید از یک انتشارات معتبر در زمینه استراتژی ترجمه کردیم که فعلا به یک گیر خورده که تو حوز
برچسب:
نویسنده: رها کاشفی
برچسب:
نویسنده: رها کاشفی
به نظرم اشکالی ندارد که آدم در سن پنجاه سالگی هم به چیزهایی فکر کند.
شروع ماجرا این که:
امروز برای چندمین بار دلم خواست می توانستم - حداقل کمی- در برخوردم با آدمها، سهم احساس را کمتر و سهم منطق و محاسبه گری را بیشتر کنم.
بعضی وقتها فکر می کنم دلیل بعضی از موفق نشدن هایم همین اضافه وزن احساس نسبت به منطق است.
به نظرم اشتباه می کنم که فکر می کنم برای دوست داشتن آدمها باید این سهم اضافه را به احساس بدهم. لابد آدمهای منطقی و خیلی منطقی و خشک هم دیگرانی را دوست دارند؛ پس این دو با هم منافاتی ندارند.
ولی راستش، گاهی بدم نمی آید کمی برای آدمها کلاس بگذارم و خودم را بگیرم و سر سنگین باشم.
اینی که هستم را دوست دارم و برایم لذتبخش است ولی بالاخره گاهی اوقات بد نیست بتوانم حداقل نقش کسی متفاوت با خودم را بازی کنم. نمی شود که با همه در همه اوقات یک شکل رفتار کرد.
بیشتر که فکر می کنم، می گویم شاید بخشی از این علاقه به مقطع سنی فعلی ام باز می گردد؛ دیگر نمی شود پنجاه ساله باشی و مثل کودکان مهربان باشی. شاید هم لازم است مدل مهربانی ام را عوض کنم؛ مثلا، بروم، بگردم، بررسی کنم و ببینم مدل مهربانی 50 ساله ها چگونه است.
خود پنجاه سالگی اینجوری است:
در این سن، پدر فرزندی هستی که خودش آدم بزرگ حساب می شود؛ گرچه جوان است.
سابقه ی کاری بیست و شش، هفت ساله داری و رده ی شغلی ات با اغلب کسانی که همکارشان هستی متفاوت است.
حضورت در جمع همکاران، هم میانگین سنی را افزایش می دهد، هم میانگین سابقه ی کار را.
کارهایی هست که انجام شان می دهی و با انجام شان مشکلی نداری، ولی همکاران تصور می کنند بد است که این کارها به تو واگذار شود.
هنوز مشغول ی
برچسب:
نویسنده: رها کاشفی
برچسب:
نویسنده: رها کاشفی
برچسب:
نویسنده: رها کاشفی
من متولد سال 51 هستم و وقتی انقلاب شد، در میانه ی کلاس اول ابتدایی بودم؛ بهمن 1357.
یک روز تصمیم گرفتم شعارهایی که از بچگی در ذهنم مانده و هر از گاهی مثل آهنگهای روی حافظه، لود می شود و بالا می آید را روی کاغذ بیاورم؛ ولی اطرافیان منصرفم کردند؛ شاید چون در بحبوحه ی مسائل این روزهای 1401 این تصمیم را گرفتم، نگرانم شده بودند.
حالا می خواهم از منظری دیگر به این موضوع بپردازم؛ از منظر سیاسی نبودن یا همان جمله ی بلاتکلیف «من سیاسی نیستم.»
از شعارهای انقلابیون چیزهایی را همراه با موسیقی اش در ذهن دارم:
- تا شاه کفن نشود، این وطن وطن نشود.
- اگر به کشتار خلق، ادامه دهد این شاه ...
و بعد که شاه رفته بود: شاه فراری شده، سوار گاری شده
دانشجوهای دخنر و پسری که دستهای شان را در هم حلقه کرده بودند و در دسته هایی خیلی شیک و منظم می رفتند و می خواندند: معلم شهید ما، دکتر علی شریعتی، جان به کفش نهاده بود، الا الا چه همتی! زنده باد نام او، نام او یاد او.
یکی از اتفاقاتی که همان کلاس اول ابتدایی شاهدش بودیم این بود که وقتی بعد از مدتی تعطیلی به مدرسه بازگشتیم، به جای عکس بزرگ شاه و شهبانو روی دیوار بالای تخته ی کلاس - که آن سالها تخته سیاه بود، عکس رهبر انقلاب را گذاشته بودند.
دیگر اینکه سر صف صبحگاه، به جای سرود شاهنشاهی (شاهنشه ما زنده باد ...) سرود جمهوری اسلامی (شد جمهوری اسلامی به پا ...) را می خواندیم.
اینها شروع ماجراهای سیاسی بود که در همان سالهای کودکی شاهدش بودیم.
نوشته های روی در و دیوار شهر، چیزهایی را به ما القا می کرد. مثلا این شعار که از قبل انقلاب جا مانده بود: بیطرف ها، بی شرفند. که وقتی معنایش را
برچسب:
نویسنده: رها کاشفی
برچسب:
نویسنده: رها کاشفی
برچسب:
نویسنده: رها کاشفی
یکی از همکاران به سبب نوع مهارتها و تحصیلاتی که داشت باید از سازمان به طور موقت منفک می شد و به واحد دیگری می رفت؛ او آی تی می دانست و قرار بود برای واحد سازمانی ما، سامانه ای طراحی شود.
او رفته بود تا در واحد آی تی نماینده ی مطلع واحد ما باشد و به کمک بچه های آن واحد، سامانه را متناسب با کارهای واحد ما طراحی و تولید کنند.
بدیهی است در طی مدت هشت ماهی که او از واحد منفک شده بود، کارهایی که بر عهده اش بود نباید روی زمین می ماندند.
هر کس وظایفی به عهده داشت و در این میان به شکل غیر مستقیم تمام امور محوله به او به عهده ی من گذاشته شد.
هشت ماه او نبود و من همزمان وظایف هر دو نفرمان را انجام می دادم.
سامانه به حدی رسید که قابلیت پرزنت برای مدیران ارشد را داشت.
در یک جلسه ی کاملا رسمی، با حضور همه ی همکاران واحد و مدیر ما و در جمع مدیران ارشد سازمان، سامانه رونمایی و با شرح جزئیات پرزنت شد.
همانجا قول پاداشی هم برای همکاران گرفته شد.
روز تقسیم پاداش، تبعیض و ناسپاسی به شکل عجیب و غریبی خودش را نشان داد.
برای او که از واحد منفک شده بود، در حد چند میلیون تومان پاداش در نظر گرفته شد که به قولی نفر اصلی کار محسوب می شد.
به سه نفر دیگر هم مبلغ قابل توجهی پاداش دادند و گفتند در طول این مدت هر چه او و تیم آی تی لازم داشته اند آنها از اینجا فراهم کرده اند؛ پس آنها هم افراد موثر در پیشبرد پروژه بودند.
برای دو نفر که هیچ نقشی نداشتند هم پاداش مختصری فقط به سبب حضور در واحد ما در نظر گرفته شد.
در این میان کمترین مبلغ که در واقع توهین آمیز بود متعلق به من بود. چیزی بسیار بی ارزش تر از آن که بتوان نام پاداش بر آن گذاشت.
وقتی
برچسب:
نویسنده: رها کاشفی
برچسب:
نویسنده: رها کاشفی
برچسب:
نویسنده: رها کاشفی
مدتی است فکرم مشغول این موضوع است:
رفتارهایی که از آدمها می بینیم که اگر ضرورت برنامه ای یا حرفه ای شان نبود، شاید انجامش نمی دادند.
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: رها کاشفی
کرونا، دارد خیلی قواعد از پیش تعیین شده و خیلی روال های عادی شده سالهای گذشته را به هم می ریزد.
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: رها کاشفی
پگاه: پرورش گسترده اندیشه هوشمند
این عنوان یکی از کتابهای انتشارات بازاریابی است که در اسفند ماه سال 98 به چاپ دوم رسیده است.
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: رها کاشفی